خرمشهر شهر خون

خرمشهر، شهر خون، شهر شهادت، شهر پاسداران عاشق، و مدینه شهیدان مظلوم، شهری که به خاطر اشغال شدنش 26 میلیون ایرانی اشک ریختند، و یاد روزها و شب های اسارتش، دل میلیون ها مسلمان آزاده جهان را، به درد آورد، شهری که برای باز پس گرفتن و آزادیش، دست های 38 میلیون ایرانی، به دعا بلند شد و «خون» پاک و مطهر صدها شهید کوچه و خیابان هایش را، گلگون کرد.
  
شهری که از سال ها پیش، به خاطر خرمی اش، آن را «خرمشهر» نام نهادند. زمانی که به خاطر دفاع از هجوم بعثیان عراق، جوانان رشیدش محله به محله، و کوچه به کوچه، پرپر شده و در خون خود غلطیدند، به خاطر آن همه خون های پاک و مقدس، آن را «خونین شهر» نامیدند و چون از چنگال اشغال گران رها شد، 36 میلیون مسلمان ایرانی پیمان بستند که آن را دوباره خرمشهرش نمایند، و تو ای گرامی شهر خونین، ای مدینه مقاومت و ایثار، تو که دشمن بعثی با حمله ددمنشانه خود، تو را به ویرانه مبدل ساخت و … ولیکن فرزندان گمنام ایران اسلامی، مظلومانی که حتی نام و نشانشان در هیچ کجا به ثبت نرسید و پیکر مطهرشان، در هیچ مزاری به خاک سپرده نشد، قهرمانانه حماسه آفریدند و با خون پاک خویش، «خرمی» تو را...    

  و اکنون ما تو را «خرمشهر» مکرر تاریخ نامیدیم و تو شاهد گل ها، صنوبرها و نخلستان های پر طراوت شدی. شاید این همه «گل های سرخ خودرو» که امروز چشمان ما را متوجه خود ساخته، «از قطره های خون شهید گمنامی روئیده باشد» و یا این که آن تکه زمین، پرچم افتخار برافراشته که پیکر شهیدان گلگون بدن را، در آغوش گرفته است …

  ای مدینه خون!  تو اگر چه زمین بودی، باغ شدی، بستان شدی، لاله زار گشتی، تو اگر چه شهر بودی، به مسافت تمامی تاریخ وسعت گرفتی. آنچه ما در سینه داشتیم، غم هجران شهر نبود، آنچه در اندیشه داشتیم، اندوه فراق زمین نبود، در آن قصه ها که کودکانمان را می گفتیم، غصه خاک نبود. گرامی شهر خونین! تو تبلور اسلام ما بودی به تمامه، پس لبخند شادی را بر لبانت زنده نما که شادی تو شادی ماست. به آیندگان بگو که اگر شهرشان در مقابل دشمنان اسلام، خرمی شان را از دست دهند، باید با «خون» خود خرمش سازند! گرامی شهر خونین. ای یادگار مظلومیت جوانان ما. ای عصاره وحدت ما. هنوز از حنجره های نخل های تو فریاد شهیدانمان را می شنویم! نه ما، بلکه دشمنان ما هم. 
تو بهترین گل ها را از تمامی بوستان ها در خویش پرورده ای، تو که مهدی زهرا(ع) در فضایت تنفس کرده است … 

تو کعبه عشق و ایثاری، تو دل امام و امت را شادمان کرده ای و تبسم شادی آفرین بر لبهایشان نشانده ای و تو امروز دیگر، دل، اندوهگین مدار که مادران شهداء به سوی تو آمده اند و در سحرگاهان پیروزی، فاتحان کربلا از لابه لای نخلستان های تو عبور خواهند کرد. مادران در آن دیار مقبره فرزندانشان را خواهند یافت. هر مادری بوی جوان خویش را می شناسد. همه مادرانی که در طول تاریخ در هر کجای عالم شهید داده اند، می آیند تا بوی جوانان پاک باخته خویش را از آن خاک استشمام کنند! زنان مان می آیند، اما نه برای آن که اسکان گیرند و زندگی راحتی را آغاز نمایند، بل می آیند تا پای استقامت و مردانگی شوهرانشان را که هیچ آتش خمپاره ای توان «محو» آن را نداشته است، بوسه زنند. تو در انتظار باش، کاروان ها می آیند و تو با لبخند از این کاروانیان پذیرا باش …

و تو ای زائر مدینه خون! وقتی زیارت تربت پاک این دیار قسمت تو گردد، در ابتدای شهر، نوشته یک تابلوی کوچک بیش از هر چیز تو را متوجه خویش می سازد که «کوچه های این شهر» به خون مطهر است، با وضو وارد شوید، این جمله یک شعار نیست، یک واقعیت است، و هیچ انسان آزاده و مسلمانی نمی تواند آن را انکار کند، چرا که به راستی در هر وجب از این دیار مقدس، خون شهید مظلومی بر زمین ریخته است. در این «مدینه خون» مناظری زیبا و دیدنی جلب توجه می کند. کلاس های ویران شده، میز و نیمکت های واژگون شده، تخته سیاه شکسته، فریادهای پی در پی که از در و دیوار و میز و نیمکت، به گوش مان می رسد، فریاد پر خروش صدها دانش آموز خرمشهری که به لقاء خدا پیوسته اند …
  در این دیار همه چیز نغمه سرائی می کند، حتی دیوارهای فروریخته و درخت های کوچک و بزرگ خشکیده شده و از میان تل خاک و آجر، شاخه گل سرخی سر در آورده و با طراوت خاصی خودنمائی می کند و گویا این واقعیت را فریاد می زند که: اینجا خرمشهر است، و باید هم خرم باشد، ولو این که دشمنان خدا و بشریت مدت زمان کوتاهی آن را «خونین» کرده باشند.  

/ 0 نظر / 9 بازدید